آشنایی با طائفه نورزائی سیستان

 نورزائی های ایران

طایفه نورزائی در ایران، عمدتاً در سیستان، زاهدان، ایرانشهر، میرجاوه، سرخس، گرگان، خانببین، کلاله، پیراواش، اسلام آباد ساری، تهران، البرز، اصفهان و جوپار کرمان زندگی می کنند و هسته اولیه آنها در ایران، در روستاهای قلعه نو، شهرستان کهنه و شهر زهک قرار دارد.

نورزائی ها را در تلفظ عامیانه، نورزهی و نورزی نیز می گویند. به طور کلی علاوه بر دسته ای از مردم این طایفه که هم اکنون با عنوان اصلی این طایفه خوانده می شوند تعدادی از مردم و تیره ها این طایفه در شناسنامه تغییر عنوان فامیلی داده اند و تعدادی دیگر از طوایف منطقه سیستان نیز اصالتاً با این طایفه دارای نیای مشترک هستند.

کسانی که در شناسنامه هم اکنون نورزائی یا نورزایی یا نورزهی می باشند، از چند تیره تشکیل می شوند:

1- تیره لشکرخان:

لشکر خان نورزائی مؤسس خاندان نورزائی زهک، حدود سال های 1160 هجری شمسی از فراه به سیستان کوچ کرده و در روستای قلعه نو که مرکز حاکمیت منطقه محسوب می شده است اسکان یافته است. لشکر خان، ابتدا نامش محمدخان بوده و به دلیل بعد عرفانی شخصیتش، به لشکردار یا لشکری بین مردم منطقه مشهور بوده و تا سال 1307 هجری شمسی که برای اولین بار در ایران سجل و احوال شکل گرفت اعقاب محمدخان، طایفه لشکری خوانده می شدند اما در شناسنامه هایی که توسط دولت به نسل چهارم لشکرخان داده شد، آنان خود را با نام طایفه اصلی خود نورزائی خواندند. سایر شاخه های وابسته به لشکرخان عبارتند از:    

1-1- شاخه خردمند:

مؤسس این تیره از نورزائی های ایران، دوست محمد فرزند حسینا فرزند نورمحمد فرزند لشکرخان می باشد. مأمور سجل و احوال در عهد رضا شاه پهلوی برای افراد ایرانی شناسنامه صادر می کرد، دوست محمد را که جلوتر از بقیه حاضرین برای گرفتن شناسنامه آمده بود، خردمند خواند و برای او فامیل خردمند را انتخاب نمود. دوست محمد، دارای دو پسر به نام های غلامرضا و علی است که هر دوی آنها در خان ببین گرگان زندگی می کنند. وی دارای شش فرزند دختر است.

برادران دوستمحمد عبارتند از ابراهيم و غلامعلي كه هر دو در شناسنامه نورزايي هستند و اولادشان در مينودشت و كلاله زندگي مي كنند و يك خواهر به نام ماهبیگم حسينا مي باشند كه مادر حاج محمد كيان است و اولادش در خانببين زندگي مي كنند. مادر اينان هاجر نام داشته كه تنها دختر گلمحمد لشكري است كه عليجان و غلام برادران او بوده اند.

دوست محمد، همسرش را از  طایفه جهانتیغ ملک حیدری انتخاب کرد كه اين تيره ز جهانتيغ ها به آبسالان معروفند.

2-1- شاخه آذرسا:

اولاد سرفراز فرزند نورمحمد، در شناسنامه، آذرسا لقب گرفتند. در سیستان، این عنوان فامیلی به گروهی از مردم طایفه گرگیچ، همینطور عده ای از بارانی ها نیز داده شده است. پسران سرفراز  دو تن و عبارتند از محمدجان(حسن خان) و علي

در حال حاضر بزرگ این گروه، حاج شیرعلی فرزند محمدجان می باشد و این گروه از طایفه نورزائی در شهرهای زهک، زاهدان و کلاله زندگی می کنند.

محمدجان سرفراز با دختری از تیره صادق خیل قلعه نو مواصلت نموده و بر تقویت پیوند قومی دو تیره از نورزائی ها افزوده است.

3-1-      شاخه برزگر :

حاج امیر برزگر از اولاد حسین فرزند علی اکبر فرزند شهسوار، مؤسس این گروه فامیلی می باشد. ایشان و اولاد او در منطقه پیراواش استان گلستان زندگی می کنند و پسر ایشان به نام حاج علی برزگر  و فرزندانش در شهر گرگان استقرار دارند.

4-1-      شاخه اربابی:

طاووس فرزند حسن فرزند علی اکبر فرزند شهسوار این گروه فامیلی را بنیاد گذاشته و به طایفه مادرش خوانده شده است. اولاد ایشان نیز در منطقه قرق از استان گلستان زندگی می کنند. البته طایفه اربابی، از صیادان سیستان می باشند و طایفه جداگانه و بزرگی در سیستان به حساب می آیند.

5-1-     شاخه نصرت اللهی:

سروان محمدعلی فرزند حسین فرزند غلام از اعقاب شاه گل، تا 50 سالگی شناسنامه اش به طایفه اصلی، نورزائی بوده است كه بعدها تصمیم به تغییر عنوان فامیلی خود به نصرت اللهی می گیرد و اولاد او از آن پس با این عنوان خوانده می شوند. این گروه فامیلی از طایفه نورزائی در شهرهای زاهدان و چابهار زندگی می کنند.

6-1-      شاخه لشکری :

اولاد حسین فرزند علی اکبر فرزند شهسوار به نام نیای مشترک تیره لشکرخان، عنوان فامیلی لشکری را برای خود برگزیده اند و در شهر خان ببین استان گلستان و تهران زندگی می کنند. حاجي - حاج محمد - يوسف - محمدامير - فرخ - نورجهان فرندان حسين هستند.

۷-۱- شاخه نورزهی:

تعداد زیادی از این طایفه در شناسنامه، نورزهی نیز نوشته شده اند که البته طایفه نورزائی، نورزهی و نورزی معمولاً مترادف هم به کار می روند. اولاد محمدحسن ميران - حاجي ملك شاهگل و ابراهيم حسينا نورزهي هستند.

۸-۱- شاخه آرامش:

یکی از فرزندان غلام فرزند گلمحمد فرزند لشکرخان به نام ولی الله در شناسنامه فامیل « آرامش » را برگزید و از آن پس اولاد او به این نام شهرت یافته اند. اینان از زابل به جوپار کرمان مهاجرت نموده و در آنجا اسکان دارند.

۹-۱- شاخه گلدوزی:

یکی دیگر از فرزندان غلام فرزند گلمحمد فرزند لشکرخان به نام ولی الله در شناسنامه فامیل « گلدوزی » را برگزید و از آن پس اولاد او به این نام شهرت یافته اند. اولاد او در زابل، زاهدان و کرمان زندگی نموده و در آنجا اسکان دارند.

1- 10 - شاخه برزگر

اولاد عباس فرزند علي اكبر فرزند شاهسوار ىر شناسنامه برزگر شهرت يافته اند. حاج امير تنها فرزند پسر از اين تيره از نورزايي ها است و سه خواهر ايشان حاجيه فرخ و صغري و فاطمه هستند 

2- تیره مولا:

این تیره از نورزایی ها نیز از روستای قلعه نو منشأ می گیرد. بیشتر اعقاب آن تحت عنوان اولاد مولا معروفند. تعدادی از اینان با عنوان اصلی طایفه یعنی نورزائی خوانده می شوند، اما یک تیره دیگر نام فامیلی خود را به محتشم تغییر داده اند.

میرزا غلامعلی نورزائی که به عنوان میرزای حاکم محلی قلعه نوی زابل معروف بوده با زنی از فامیل راشکی به نام معصومه محمد بلوچ که در آن فامیل دارای نفوذ زیادی بوده و بانویی مقتدر به حساب می آمده است ازدواج نموده است. میرزا غلامعلی فرزند یارمحمد فرزند مولا نورزائی است.

برای مدتها میرزا غلامعلی را به اعتبار مادرش خمر می خواندند و یا اولاد او را بیشتر در فامیل راشکی به اولاد یا رند معصومه محمد بلوچ می نامند. 

3- تیره صادق خیل:

در روستای قلعه نو از توابع شهرستان زهک، تیره ای از نورزائی ها زندگی می کنند که خود را از اعقاب صادق  می دانند و معتقدند صادق، از فراه به این منطقه مهاجرت نموده و به عنوان تفنگدار به خدمت سرداران محلی این منطقه در آمده است. این دسته از نورزائی ها معروف به صادق خیل می باشند.

بزرگانی چون محمد حسن میران، ملا اعظم علی جان، ابراهیم حسینا از تیره لشکرخان نیز نقل کرده اند که محمدخان لشکری یا لشکرخان، به هنگام کوچیدن از فراه با یکی از بستگانش که نام آن را نمی دانستد به ایران کوچ نموده و به ضرص قاطع آن فرد را جد بزرگ همین تیره صادق خیل می دانند. بنابر این، اولاد صادق، گرچه از نسل لشکرخان نیستند اما با او دارای نیای مشترک و وابستگی نزدیکی دارند.

 اینان نیز چون سایر تیره های نورزائی، به شاخه های مختلفی تقسیم شده اند:

شاخه کیخا - شاخه قلعه نو - شاخه برفی

4- تیره صفرخان نورزائی:

صفرخان نورزائی، در منطقه چوتو اقامت داشته و مؤسس این تیره از نورزائی های ایران می باشد. سرهنگ عبدالرحمن نورزائی، از این تیره می باشد. مردم این تیره هم اکنون در زاهدان، زابل، زهک، شهرک کهک زندگی می کنند و مردمی بسیار نجیب می باشند و عمدتاً با طایفه نارویی مواصلت داشته اند.

۵- تیره خلیفه سلطان:

خلیفه سلطان یا خلیفه بازعمر،  از عرفایی است که به قصد اعتکاف چله، در غارهای بالای کوه تفتان، به منطقه تمین و لادیز در میرجاوه شهرستان زاهدان تردد داشته است، آرام آرام آوازه حضور او و بعضی از عنایات الهی که در اثر دعای او نصیب مردم محلی می شود، باعث می شود تا مهر او در دل سردار و حاکم منطقه بنشیند و او را وادار می کنند تا در روستای میرکوه اقامت گزیند و یک رشته قنات را به او می بخشند تا مستقر شود. از آن پس وی با ریگی های لادیز زندگی را ادامه می دهد و تحت حمایت این طایفه بنیانگذار این این شاخه از نورزائی ها می گردد.

اینان در شناسنامه، با نام خانوادگی سید و سیدزهی شناخته می شوند. از اعقاب او جناب قاری رحمت الله  و حاج یوسف هستند که در همان روستای میرکوه زندگی می کنند.

۶- تیره افسری:

حاج محمدجان افسری از نورزائی هایی است که پدرش در منطقه شیب آب، با فامیل گلوی مواصلت می نماید و از طایفه خود دور می افتد. فرزندان برومندی از ایشان هم اکنون در مناصب کشور در زاهدان و سیستان حضور دارند. سعید، خسرو و منصور از جمله آنان می باشند.

 سایر طوایف نورزائی الاصل ایرانی:  

4- گرگ:

در كتاب «حيات افغانستان»، تأليف «خان» كه در  لاهور به چاپ رسيده است همچنین سايت ويكي پدیا يكي از مهم ترين شاخه هاي طايفه نورزايي را فاميل گرگ مي دانند و  حاج رضا مرعشی که خود اصالتاً گرگ و از سران این طایفه محسوب می شود، همینطور بزرگانی چون ملا عباس اسدی و ملا فداحسین اسدی از روستای گرگ سیستان، مستقیماً به مدیریت این وبلاگ  گفتند که طایفه گرگ در اصل، یک شعبه از طایفه نورزائی محسوب می شود. این موضوع را آقای اسدی که مسئول نمایندگی روزنامه کیهان در زابل و از محققین مسائل اجتماعی و سیاسی سیستان نیز به حساب می آیند، تائید کردند و سایر بزرگان این طایفه چون حاج غلامحسین مطهری و مصیب حاجی حسینی و حاج محمدجان معین افشار و حاج شاه بیک مرادی که در خان ببین استان گلستان زندگی می کنند، همه بر این باور و اعتقاد هستند که طایفه گرگ یکی از انشعابات طایفه نورزائی هستند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و گسترش فعالیت های اداری و آموزشی در منطقه، تیره ها و خانواده های مختلف وابسته به این طایفه، تصمیم به تغییر عنوان فامیلی خود گرفتند و به دلیل عدم هماهنگی منسجم، خانواده ها، عناوین مختلفی را به خود اختصاص و به ثبت رسانده اند که بخشی از آنها عبارتند از:

گرگ - گرگی - گرگاني - سرواني- حاجی حسینی – مرعشی – مطهری – اعتمادیان – وفا - کوشا - دیبا - اسدی – فرجاد - فقیری -  نویدیان - محتشمی - فقیهی - نوری صادق - حقیقت - وثوقی - مرادی - شکیبا - تديني

5- پیری:

 مرحوم حاج غلام پیری که از معلمین با سابقه و مردی مطلع بود و میرگل پیری که از افراد تحصیلکرده و صاحب منصبان  قدیمی استان سیستان و بلوچستان می باشد، اعتقاد دارند که پیری ها با نورزائی ها قرابت ژنی دارند. پیری ها بدواً پیرزهی لقب داشتند و به مرور زمان به پیری مشهور شده اند.

پیرزهی، فرزند یکی از تیره های طایفه علی زهی است. که که نیای مشترک آنها ابدال بن ترین بن قیس عبدالرشید می باشد.

 در فارسی دری به افراد عارف، پیر نیز گفته می شود، احتمالاً نیای پیری ها، فرد عارفی بوده و چون نورزائی ها، شاخه ای از ابدالیان می باشند، ابدالیان افراد عارف مسلکی بوده اند، این که پیری ها با نورزائی ها، قرابت ژنی داشته باشند بسیار قریب به ذهن است.

پیری های سیستان، جمعیت قابل توجهی را شامل می شوند که در روستاهای گوری، نوری، کربلایی بنیاد پیری، پیری سد سیستان، علی آخوند، حسینا، علیجان پیری، شاه گل پیری و گل آباد و شهرهای زابل، زهک، زاهدان، خان ببین گرگان و تربت جام پراکنده اند.

6- سراوانی

سراوانی یا سراوونی یکي از فاميل هايي است که با نورزائی ها دارای نیای مشترک می باشد. عمدتاً مالدار هستند و در روستاهای سدکی، قرقری، آس حاجی، تپه کنیز، تخت عدالت(شاه)، شهر های مشهد، زاهدان و زابل اسکان دارند. عده اي غير مستند منشأ اين فاميل را سراوان مي دانند در حالي كه طايفه نورزايي خود يكي از انشعابات سربني ها است و يقينا اعقاب اين فاميل با توجه به همين ريشه خوى را سربني يا سراووني ناميده اند

7- علی زایی ( کلبعلی):

طایفه کلبعلی یا علی زائی، از طوایف سیستانی است که خود را از اعقاب حمزه عموی پیامبر اسلام و در نتیجه از نژاد عرب می‌دانند. سال‌ها پس از کشته‌شدن حمزه، یکی از نوادگان وی به نام نیکه در جنگ با هند در ناحیه کلکته کشته شد و در همانجا به خاک سپرده شد که براساس ادعای مطلعین طایفه کلبعلی، آرامگاه وی زیارتگاه مسلمین هند است.

کلبعلی از نوادگان علی نیکه‌است که پس از وی افراد زبده‌ای چون مولاداد و محمدخان و محمد اسماعیل خان وجود داشته‌اند که پسران محمداسماعیل خان بعد از کشته شدن پدرشان در هرات و چخانسور افغانستان مسکن گزیدند و شاخه‌های هراتی و چخانسوری را بوجود آوردند.

غیبی خان پسر محمدخان و برادرزاده وی به نام محمد، به همراهی جمعی از افراد قبیله خویش به سیستان ایران کوچ کرده و در یک منطقه جنگلی و بلامنازعه به کار دامداری و کشاورزی پرداختند.غیبی خان در منطقه مذکور، ده کلبعلی را به نام پدری شان بنیان کردند و سالهای زیادی مسکن و ماوای طایفه کلبعلی‌ها بود.بعدها به علت هجوم ریگ‌های روان و بادهای ۱۲۰ روزه، این طایفه به شهرهای زابل، زاهدان، گوهرکوه، بندر عباس، مشهد و نواحی شمال کشور (ترکمن صحرا) کوچ کردند.

از نام آوران طایفه کلبعلی به کریم خان می‌توان اشاره نمود که در دوران ناامنی افغانستان، با دوازده هزار خانوار راهی ترکستان شد و در آنجا به مقام‌های عالی رسید پس از انقلاب روسیه، دولت از ایل کریم خان خواست تا دختران را به مدرسه بفرستد اما وی بر اثر تعصبات قومی، مذهبی از کلیه مناسبات و مقام‌ها چشم پوشید و به همراه طایفه خویش مصمم بازگشت به افغانستان شد. این امر سبب شد تا دولت روسیه از طریق هوا و زمین به تعقیب وی بپردازد و او با مقاومت و به روش جنگ و گریز خود را به سرخس ایران رساند.این ر خداد توسط مردان مطلع طایفه رخشانی که هم پیمتن کلبعلی بوده‌اند مورد تائید می‌باشد. ورود کریم خان به سرخس مورد قبول دولت ایران واقع نشد و در نتیجه نیروهای دولتی ایران به ایل کریم خان دستور عقب گرد دادند. کریم خان به هر ترتیب از روسیه عقب نشینی و به افغانستان پناهنده شد. افغان ها نیز او را به کابل فرستاده و تحت نظر قرار دادند. و ایل و طایفه وی را در ناحیه شاه آباد هرات مستقرنمودند. در جریان جنگ کریم خان با روس‌ها، زنان وی کشته شدند و او با دختری از هرات افغانستان ازدواج کرد که نتیجه آن دو فرزند به نام‌های عبدالحسین خان و عبدالعزیزخان شد. عبدالحسین خان بزرگ و رییس طایفه کلبعلی در چخانسور افغانستان است.( رئیس الذاکرین، 1370)

اینکه کلبعلی ها خود را اصالتاً عرب می دانند درست است اما علی زائی ها شاخه ای از ابدالیان می باشند که بر اساس اسناد تاریخی ابدالیان، از اعقاب قیس عبدالرشید می باشند و با نورزائی ها دارای نیای مشترک هستند.  

علی زایی های ایران عمدتاً در روستای کلبعلی و جهانگیر ساکن هستند و طایفه کلبعلی در واقع علی زایی هستند. حجه الاسلام محمود بیانی( کلبعلی) که سال ها امامت جمعه شهرشتان زابل را به عهده داشت از اولاد این طایفه می باشد.

8- بارانی

 ( طایفه بارانی یا بارنی، از جمله طوایفی است که به سبک عشایری و از طریق مالداری روزگار می گذرانند، اینان خود معتقدند که اصالتاً باران زهی یا بارکزهی هستند. بنابر این با نورزائی ها دارای نیای مشترک هستند. بزرگان این طایفه معتقدند، زمانی که جلال الدین خوارزمشاه برای سرکوبی لشکریان چنگیز و تدارک سپاه به غزنین حرکت کرد، در منطقه‌ای به همین نام با او همراه شدند.

بارانی‌ها از لحاظ وابستگی خود را وابسته به طایفه‌های محمد زهی، باروزهی و بارکزهی می‌دانند و این ادعا درست می باشد و اسناد کتاب خورشید جهان آن را تائید می نماید .

بعدها بارانی‌ها به جهان آباد و ده خانم ، مهاجرت کرده و به کار کشاورزی و دامداری پرداخته‌اند. امروزه این طایفه در حاشیه نیزار میان کنگی زابل و منطقه قائنات به این حرفه مشغول هستند. بارانی‌ها در روستاهای جهان آباد، ده قجر، ده لنگربارانی، شندک و کیان آباد، امامیه، ده ملا علی و شهر های زابل و زاهدان ساکن هستند.

این طایفه از نه تیره تشکیل می‌شود:

  • تیره صفر
  • تیره محمد رسول
  • تیره بوران
  • تیره جماگل (جمعه گل)
  • تیره محمد اکبر
  • تیره قاسم
  • تیره سلیمان
  • تیره اسماعیل
  • تیره نورمحمد

 9- تُجگی

روستای تُجگ، یک یاز روستاهای آباد فراه می باشد، اکثریت قریب به اتفاق مردم آن از قوم نورزائی هستند، به نظر می رسد، مردم این طایفه نیز با قوم نورزائی دارای نیای مشترک باشند. تجگی ها در روستاهای حیدرآباد، گل محمدبیک، امامیه ، سادات و  بنجار از توابع بخش مرکزی زابل زندگی می کنند و با نوراها وابستگی دارند. 

10- فراهی

 در منطقه سیستان ایران یک گروه فامیلی به نام فراهی یا فرهی زندگی می کنند که نام فامیلشان، از انتساب به محل اصلی زندگیشان یعنی فراه حکایت دارد، اینان نیز با توجه به اینکه از فراه مهاجرت کرده اند، به نظر می رسد یا نورزائی هستند و یا اسحاق زائی که در هر دو صورت، دارای نیای مشترک با نورزائی ها می باشند.

فراهی ها، در روستاهای حیدرآباد، گل محمدبیک، امامیه ، سادات و  بنجار از توابع بخش مرکزی زابل و همینطور روستای فراهی از توابع شهرستان هیرمند زندگی می کنند و در اثر مهاجرت در شهرستان های زاهدان، گرگان و گنبد نیز گسترش یافته اند.

11- نورا

دکتر عباسعلی نورا نماینده مردم زابل در مجلس شورای اسلامی ایران، معتقد است که طایفه نورا در سیستان، شاخه ای از قوم نورزائی می باشند گرچه این موضوع تا به حال توسط بزرگان قوم نورزائی ایران هنوز تائید نشده است اما با توجه اینکه افراد این طایفه از منطقه فراه به زابل فعلی مهاجرت کرده اند و از سویی قریب 80 درصد مردم ساکن در فراه، دارای منشأ قومی نورزائی هستند، به نظر می رسد این ادعا درست باشد.

مردم این طایفه نیز به شاخه های دیگری چون نورایی، نوریان،نورافر و ... تقسیم شده اند.

12- بریچی

بریچی ها با نورزائی ها دارای نیای مشترک هستند. بریچی ها در ایران عمدتاً در روستای شاه گل در شهرستان زهک ساکن بوده اند که بعد از جریان سیل 1370 در منطقه، به شهرک محمد شاه کرم کوچانده شده اند و فرزندان شاه گل، موسی خان و سلیمان می باشند.

13- قورزایی(غورزائی)

 سايت ويكي پدیا يكي از شاخه هاي طايفه نورزايي را فاميل قورزائی مي داند،حاج آقاجان قورزائی، یکی از برزگان معاصر سیستان می باشد که از معدود تحصیل کردگان عهد خود به شمار می رود. ایشان معتقد است که قورزائی ها در اصل نورزائی هستند. این گروه قومی پس از مهاجرت به زابل، با طایفه اربابی، پودینه و صیاد مواصلت داشته اند و به دلیل اینکه اراضی تحت مالکیت آنها نزدیک دریاچه هامون بوده است، از مواهب دریایی برای صید وصیادی بهره می جسته اند و خیلی از افراد، آنها را به اشتباه، صیاد می دانند.

قورزائی ها در ادیمی، پشت ادیمی، ریگ آب آقاجان، گلخانی، لطف الله، شهرک علی اکبر، شهر های زابل و زاهدان و منطقه گرگان ساکن هستند.

 ۱۴- بارك زايي

باركزايي ها يكي از شاخه هاي مهم  ابداليان محسوب مي شوند كه به دليل داشتن سمت حكومتي در بخش قابل توجهي از قلمرو مكران داراي جمعيت قابل توجهي در ايران هستند، از تيره هاي مختلفي تشكيل شده است و با طايفه نورزايي داراي نياي مشترك مي باشد

  15- مرادقلي

مرادقلي های سیستان اصالتا باركزايي هستند و با طايفه نورزايي داراي نياي مشترك مي باشد

 16کوچکزایی

کوچکزایی ها که در حوالی سدکی و دولت آباد شهرستان هامون ایران زندگی می کنند، مدعی هستند که شاخه ای از تبار بارکزائی ها می باشند، اگر این ادعا درست باشد، این تیره نیز با نورزائی ها، دارای نیای مشترک می باشند.

17- اوکاتی، کده ای و ارجونی

فامیل اوکاتی، کده ای و ارجونی،  اصالتاً از اوکات افغانستان، می باشند که در آن منطقه عمدتاً طوایف نورزائی زندگی می کنند، چون اینان به فامیلشان را بر اساس منطقه زندگی خود برگزیده اند، با احتمال بسیار قوی می توان گفت که اینان وابستگی به طایفه نورزائی و به طور کلی ابدالیان دارند. 

18- جمال زهي

در كتاب «حيات افغانستان»، تأليف «خان» كه در  لاهور به چاپ رسيده است همچنین سايت ويكي پدیا فاميل جمال زهي را يكي از شاخه هاي طايفه نورزايي مي دانند  اين كه كدام دسته از جمالزهي هاي ايران در اين شاخه قرار دارند در حال بررسي است